تبلیغات
Sadegh Hn فرم تماس با ما
سلام دوستان ، ...
 

منتظر نظرات و انتقادات شما هستم.در مسیر هرچه بهتر شدن این وبلاگ و آموزنده تر شدنش...
پس من منتظرتونم...


موفق باشید.
                                                        



نظرات () نویسنده: Sadegh Hn دوشنبه 22 مهر 1392 - 05:34 ب.ظ
سینما شلوغ بود و فیلم شروع شده بود،هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق را نشان میداد برخی از تماشاچیان دادشان بالا رفت و برخی سینما را ترک کردند...
بعد دوربین پایین آمد و جانبازی را نشان داد که روی تخت خوابیده ، سپس گوینده ای گفت :این فقط هشت دقیقه از زندگی جانباز قطع نخایی است که شاما تحمل  آن را نداشتید...!




نظرات () نویسنده: Sadegh Hn شنبه 7 شهریور 1394 - 10:06 ب.ظ
از کاسبی پرسیدند :چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی می کنی؟
گفت :آن خدایی که فرشته مرگش ، مرا در هر سوراخی که باشم پیدا می کند، چگونه فرشتگان روزیش مرا گم می کنند ؟!




نظرات () نویسنده: Sadegh Hn شنبه 7 شهریور 1394 - 09:53 ب.ظ

در ظاهر وقتی به بدن انسان نگاه می ‌کنیم همه چیز متقارن و قرینه به نظر می ‌رسد، اما در داخل بدن چطور؟ بعضی از ارگان‌ ها در بدن تک هستند. سؤالی که ذهن بسیاری از محققان را به خود جلب کرده این است که چرا برخی از اعضای مهم بدن مثل قلب در سمت چپ قرار گرفته‌اند، حال آنکه طبیعت به ‌طور کلی جهت راست را می‌ پسندد؟

ما به عنوان مثال دو دست، دو پا، دو گوش، دو چشم، دو شش و دو نیم ‌کره مغز داریم، اما یک دهان، یک قلب، یک معده و یک کبد داریم.

تا به حال به این موضوع توجه کرده‌اید که چرا مثلا بینی و دهان ما در وسط قرار گرفته ‌اند، ولی قلب در سمت چپ و کبد در سمت راست است؟


    * { ادامه مطلب}:





ادامه مطلب نظرات () نویسنده: Sadegh Hn دوشنبه 25 خرداد 1394 - 10:33 ق.ظ

روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد. او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه اى در وسط آکواریوم آن را به دو بخش تقسیم کرد.

در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود. ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى داد. او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد مى کرد، همان دیوار شیشه اى که او را از غذاى مورد علاقه اش جدا مى کرد…

پس ازشی زمانی کوتاه، ماهى بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غیر ممکن است!

درنهایت  دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت. ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن سوى آکواریوم نیز نرفت!!!

میدانید چرا؟...دیوار شیشه اى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سختتر و بلندتر می نمود وآن دیوار، دیوار بلند باور خود بود!  


باوری از جنس محدودی . . .باوری به وجود دیوار بلند و غیر قابل عبور.باوری از ناتوانی خویش که اگر ما در میان اعتقادات و باورهای خویش جستجو کنیم بی تردید دیوارهای شیشه ای بلند و سختی را پیدا خواهیم کرد که نتیجه ی مشاهدات و تجربیات ما است و خیلی از آنها وجود خارجی نداشته بلکه زاینده ی باور ما بوده و فقط در ذهن ما جای دارند که باید به اصلاح آنها بپردازیم.






نظرات () نویسنده: Sadegh Hn جمعه 22 خرداد 1394 - 08:20 ب.ظ
شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند:
او با خط بچگانه نوشته بود:
کوتاه کردن چمن باغچه : ۵ دلار
مرتب کردن اتاق خوابم : ۱ دلار
بیرون بردن زباله ها : ۲دلار
نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم : ۶ دلار
جمع بدهی شما به من : ۱۴دلار
مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد.لحظه ای خاطراتش را مرور کرد.سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت:
بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی : هیچ
بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم : هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی : هیچ
بابت غذا نظاقت تو و اسباب بازی هایت : هیچ
و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است...
وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمان پر از اشک به چشمان مادر نگاه کرد و گفت:
مامان دوستت دارم...
آنگاه مداد را برداشت و زیر صورتحساب نوشت : قبلآ به طور کامل پرداخت شده...!





نظرات () نویسنده: Sadegh Hn پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 - 10:17 ب.ظ

سال ها پیش در امریکا کارگر کم سوادی در انبار کالایی کار می کرد.

 او موظف بود تعداد که کالاهای داخل هر گونی را شمارش کرده و در

صورت صحیح بودن تعداد انها روی گونی بنویسد:  All correct

چون این کارگر بی سواد بود و طرز نوشتن این کلمه را بلد نبود با استفاده از صدای اول

کلمات علامتی روی گونی ها می گذاشت،

 به این صورت که به جای  All  از  O    و به جای  correct  از  K   استفاده می کرد،
 
یعنی اینکه به  جای  All correct  مخفف ان را اما بصورت اشتباه می نوشت: OK

استفاده از کلمه ی OK به تدریج همه گیر شد و امروزه مردم

سراسر دنیا این اصطلاح را به خوبی می شناسند و به کار می برند.


"همه ما به اندازه خود می توانیم منشاء نواوری و تغییرات مثبت در زندگی خود باشیم،

 به شرط ان که فقط بخواهیم."






نظرات () نویسنده: Sadegh Hn پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 - 10:12 ب.ظ
 دهم می سال 2003 ، محل اتفاق، تقاطع بزرگ كوه های كولورادو در آمریكا.

ساعات اولیه صبح است كه آقای رالستون، كوهنورد معروف امریكایی طبق معمول همیشه با دوچرخه و كوله پشتی مخصوص كوهنوردی خودش از خانه خارج می شود . مساحت زیادی را با دوچرخه طی می كند تا به دره معروفی كه همیشه برای كوهنوردی به آنجا می رفته است برسد . این همان تقاطع بزرگ كوه های كولورادو است . محلی كه هر كوهنوردی از شنیدن نام آن به خود می لرزد .

رالتسون تا رسیدن به دامنه كوه فقط با دو خانم جوان كه به قصد تفریح به دامه كوه آمده بودند برخورد می كند و سپس به مقصد همیشگی اش می رسد و برای كوهنوردی از دامنه كوه بالا می رود. چندین ساعت بعد كه ورزش همیشگی رالستون به پایان می رسد ، قصد بازگشت می كند ، اما در حال برگشت به سطح زمین سنگ های كوه بر اثر اتفاق كاملاً طبیعی جابجا می شوند و یك سنگ بسیار بزرگ پرتاپ شده و با سرعت تمام به طرف او می آید . آرون تعریف می كند كه در آن لحظه تنها كاری كه توانستم انجام دهم این بود كه بدنم را با سرعت هر چه تمامتر از زیر سنگ بیرون كشیده و با سرعت حركت كنم . اما در نهایت بازوی راستم به سنگ گرفت و آن تخته سنگ وحشتناك با وزنی در حدود 700 پوند ( چیزی در حدود 350 كیلوگرم ) بر روی بازوی راستم افتاد و تا كف دست راستم را گرفت . اینجا بود كه دیگر از حركت باز ماندم و نتوانستم بازو تا مچ دستم را از زیر سنگ ماندن نجات بدهم . آرون كه هنگام تعریف این واقعه ، عرق سردی بر روی پیشانی اش نشسته است ادامه می دهد كه با تمام توان سعی كردم سنگ را حركت بدهم اما مگر سنگ حركت می كرد ؟ وزن سنگ بسیار بالا بود و من فقط با یك دست ، نمی توانستم آن را حركت بدهم و دستم را بیرون بیاورم ، تمام سعی من بر این بود كه آرام باشم و در خونسردی كامل به اوضاع فكر كنم . می دانستم كه امكانش نیست با یك دست این غول سنگی راحركت داده و خودم را نجات بدهم . آرون به خوبی می دانست كه چندین كیلومتر راطی كرده تا به این نقطه برسد و آن زنان را هم مدت ها پیش در بین راه دیده است پس هیچ كس از حضور او در این مكان خبری ندارد و به همین دلیل كمكی هم از دست كسی ساخته نیست .



 

 



ادامه مطلب نظرات () نویسنده: Sadegh Hn جمعه 8 فروردین 1393 - 12:08 ق.ظ

ســــجده

دسته بندی : مذهبی ,
این مطلب ، با توجه به استقبال شما از دو مطلب پیشین " قرآن و ریاضی" و " تاثیر نماز بر آرامش عضلات" در این وبلاگ گذاشته شده است.امیدورام که خوشتان بیاید:

بدن شما روزانه مقدار زیادی امواج الکترو مغناطیسی دریافت می نماید.شما این امواج الکترومغناطیس را از طریق تجهیزات الکتریکی که استفاده می کنید و نمی توانید کنار هم بگذارید دریافت می کنید.به عبارت دیگر شما با امواج الکترو مغتاطیس شارژ می شوید بدون آنکه خودتان بفهمید.
سردردی ، تنبلی در کار،احساس خستگی و... علائم وجود امواج الکتریکی در بدن است.
راه حل رهایی یافتن از اینان چیست؟
یک دانشمند غیر مسلمان(از اروپا) تحقیقاتی راشامل یافتن بهترین روش برای خارج کردن امواج الکترو مغناطیسی که به بدن آسیب می رساند را انجام داده است.
" گذاشتن پیشانیتان بیشتر از یکبار بر زمین،امواج الکترومغناسیطی مضر زمین را تخلیه خواهد کرد."
این عمل شبیه به زمین وصل کردن ساختمان هایی است که احتمال برخورد سیگنالهای الکتریکی (مانند رعد و برق ) وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شود.بنابراین سر را بر خاک گذارید تا امواج الکتریکی تخلیه شود.
آنچه که این تحقیق را بهتر شگفت انگیز می کند:"بهتر است که پیشانیتان را بر خاگ گذارید." و آنچه که شگفت انگیز تر است آن است که :"بهترین حالت ،حالتی است که پیشانی را رو به مرکز زمین بر خاک گذاریم،چرا که در این حالت امواج بهتر تخلیه خواهند شد."
و بیشتر تعجب خواهید کرد  وقتی که بدانید بنا بر اصول علمی مکه ،مرکز زمین است، و کعبه درست مرکز زمین.!!
بنابراین سجده در نماز:
{بهترین راه برای تخلیه ی سیگنال های مضر از بدن است.این همچنین کمال مطلوب برای نزدیکی به قادر مطلق است . او که جهان را اینگونه آفرید.}
البته این را در نظر داشته باشید که ما به خاک نمی افتیم تا امواج الکترو مغناطیسی تخلیه شود،بلکه برای اطاعت خدای مطلق سجده می کنیم.ما به فرمان خدای متعال اعتقاد داریم که همیشه در آن معرفتی است.ایمان ما به خاطر آفریننده است ، او همه چیز را می داند.
اما، از آنجا که دلیل علمی وجود دارد لازم است تا به مردم نشان داده شود که هر آنچه مسلمانان انجام می دهند را ببینند!این برای همه خوب است.

موفق باشید


نظرات () نویسنده: Sadegh Hn پنجشنبه 30 آبان 1392 - 09:39 ب.ظ
{باور کنیم دیدن هر بامداد ،اتفاق ساده ای نیست...
خوشایند است و تکرار ناپذیر !
گنجشک ها بیخود شلوغش نمی کنند!!!}




عکس هایی زیبایی بی نظیر طلوع و غروب خورشید



نظرات () نویسنده: Sadegh Hn دوشنبه 6 آبان 1392 - 05:08 ب.ظ
نیما یوشیج در جشن تولد یکسالگی فرزندش نوشت :
پسرم!
یک بهار ، یک تابستان ، یک پاییز و یک زمستان را دیده ای ! از این پس همه چیز جهان تکراری است
جز مهربانی ...
پس تا میتوانی مهربان باش...




نظرات () نویسنده: Sadegh Hn چهارشنبه 1 آبان 1392 - 10:51 ب.ظ
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]

آخرین مطالب

» جان باز... ( شنبه 7 شهریور 1394 )
» رزاق... ( شنبه 7 شهریور 1394 )
» چرا قلب انسان سمت چپ بدن قرار دارد؟ ( دوشنبه 25 خرداد 1394 )
» داستان خیلی جالب "دیوار نامرئی" ( جمعه 22 خرداد 1394 )
» داستان بسیار زیبای صورتحساب ( پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 )
» ok ( پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 )
» ماجرای شگفت انگیز استقامت یك كوهنورد ( پنجشنبه 7 فروردین 1393 )
» ســــجده ( پنجشنبه 30 آبان 1392 )
» بامـــــداد ( دوشنبه 6 آبان 1392 )
» مهربانـــی ( چهارشنبه 1 آبان 1392 )
» فولاد آب دیده ( چهارشنبه 1 آبان 1392 )
» نظرات ( دوشنبه 22 مهر 1392 )
» قرآن و ریاضی ( دوشنبه 25 شهریور 1392 )
» "نصیحت معلم" ( چهارشنبه 20 شهریور 1392 )
» داستان "سختی زندگی" ( چهارشنبه 20 شهریور 1392 )
 

نظرسنجی

Sadegh Hn، در چه ضمینه ای عملکرد نا مناسب و نا موفقی دارد ؟



ADS

آمار بازید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :