تبلیغات
Sadegh Hn فرم تماس با ما

عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده، وارد شد. دید کاسه ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه ای افتاده و گربه ای در آن آب می خورد.

فکر کرد؛ اگر قیمت کاسه را بپرسد، رعیت ملتفت مطلب می شود و قیمت گرانی بر آن می نهد. برای همین گفت: "عمو جان! چه گربه ی قشنگی داری! آیا حاضری آن را به من به فروشی؟"

رعیت گفت: "چند می خری؟" مرد گفت: "یک دلار"

رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه فروش داد و گفت: "خیر اش را به بینی"

عتیقه فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: "عمو جان! این گربه ممکن است در راه تشنه اش شود، بهتر است کاسه ی آب را هم به من به فروشی" رعیت گفت: "قربان! من به این وسیله تا به حال پانزده گربه فروخته ام. کاسه فروشی نیست."




نظرات () نویسنده: Sadegh Hn پنجشنبه 11 آبان 1391 - 04:29 ب.ظ

آخرین مطالب

» جان باز... ( شنبه 7 شهریور 1394 )
» رزاق... ( شنبه 7 شهریور 1394 )
» چرا قلب انسان سمت چپ بدن قرار دارد؟ ( دوشنبه 25 خرداد 1394 )
» داستان خیلی جالب "دیوار نامرئی" ( جمعه 22 خرداد 1394 )
» داستان بسیار زیبای صورتحساب ( پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 )
» ok ( پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 )
» ماجرای شگفت انگیز استقامت یك كوهنورد ( پنجشنبه 7 فروردین 1393 )
» ســــجده ( پنجشنبه 30 آبان 1392 )
» بامـــــداد ( دوشنبه 6 آبان 1392 )
» مهربانـــی ( چهارشنبه 1 آبان 1392 )
» فولاد آب دیده ( چهارشنبه 1 آبان 1392 )
» نظرات ( دوشنبه 22 مهر 1392 )
» قرآن و ریاضی ( دوشنبه 25 شهریور 1392 )
» "نصیحت معلم" ( چهارشنبه 20 شهریور 1392 )
» داستان "سختی زندگی" ( چهارشنبه 20 شهریور 1392 )
 

نظرسنجی

Sadegh Hn، در چه ضمینه ای عملکرد نا مناسب و نا موفقی دارد ؟



ADS

آمار بازید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :