تبلیغات
Sadegh Hn فرم تماس با ما
راننده کامیونی وارد رستوران شد. دقایی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد سه جوان موتورسیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند و بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن، اولی سیگارش را در استکان چای راننده خاموش کرد.
راننده به او چیزی نگفت. دومی شیشه نوشابه را روی سر راننده خالی کرد و
باز هم راننده سکوت کرد و بعد هم وقتی راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمین خورد ولی باز هم ساکت ماند.
دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوانها به صاحب رستوران گفت: چه آدم بی خاصیتی بود، نه غذا خوردن بلد بود و نه حرف زدن و نه دعوا!
رستورانچی جواب داد: از همه بدتر رانندگی بلد نبود چون وقتی داشت می رفت دنده عقب 3 موتور نازنین را خرد کرد و رفت



نظرات () نویسنده: Sadegh Hn پنجشنبه 11 آبان 1391 - 05:37 ب.ظ

آخرین مطالب

» جان باز... ( شنبه 7 شهریور 1394 )
» رزاق... ( شنبه 7 شهریور 1394 )
» چرا قلب انسان سمت چپ بدن قرار دارد؟ ( دوشنبه 25 خرداد 1394 )
» داستان خیلی جالب "دیوار نامرئی" ( جمعه 22 خرداد 1394 )
» داستان بسیار زیبای صورتحساب ( پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 )
» ok ( پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 )
» ماجرای شگفت انگیز استقامت یك كوهنورد ( جمعه 8 فروردین 1393 )
» ســــجده ( پنجشنبه 30 آبان 1392 )
» بامـــــداد ( دوشنبه 6 آبان 1392 )
» مهربانـــی ( چهارشنبه 1 آبان 1392 )
» فولاد آب دیده ( چهارشنبه 1 آبان 1392 )
» نظرات ( دوشنبه 22 مهر 1392 )
» قرآن و ریاضی ( دوشنبه 25 شهریور 1392 )
» "نصیحت معلم" ( چهارشنبه 20 شهریور 1392 )
» داستان "سختی زندگی" ( چهارشنبه 20 شهریور 1392 )
 

نظرسنجی

Sadegh Hn، در چه ضمینه ای عملکرد نا مناسب و نا موفقی دارد ؟



ADS

آمار بازید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :