تبلیغات
Sadegh Hn فرم تماس با ما


در زمان های قدیم، پادشاهی تخته سنگی رادر وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل مردم را ببیند، خودش را جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردن که این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و.... با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط راه بر نمی داشت. نزدیک غروب, یک روستایی که پشتش بارمیوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بودتخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که وسط جاده وزیر تخته سنگ قرار داده شده بود. کیسه را باز کرد و داخل ان سکه های طلا و یک یاداشت پیدا کرد.
پادشاه در آن یادداشت نوشته بود هر سد ومانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.




نظرات () نویسنده: Sadegh Hn جمعه 4 اسفند 1391 - 02:51 ب.ظ

آخرین مطالب

» جان باز... ( شنبه 7 شهریور 1394 )
» رزاق... ( شنبه 7 شهریور 1394 )
» چرا قلب انسان سمت چپ بدن قرار دارد؟ ( دوشنبه 25 خرداد 1394 )
» داستان خیلی جالب "دیوار نامرئی" ( جمعه 22 خرداد 1394 )
» داستان بسیار زیبای صورتحساب ( پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 )
» ok ( پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 )
» ماجرای شگفت انگیز استقامت یك كوهنورد ( پنجشنبه 7 فروردین 1393 )
» ســــجده ( پنجشنبه 30 آبان 1392 )
» بامـــــداد ( دوشنبه 6 آبان 1392 )
» مهربانـــی ( چهارشنبه 1 آبان 1392 )
» فولاد آب دیده ( چهارشنبه 1 آبان 1392 )
» نظرات ( دوشنبه 22 مهر 1392 )
» قرآن و ریاضی ( دوشنبه 25 شهریور 1392 )
» "نصیحت معلم" ( چهارشنبه 20 شهریور 1392 )
» داستان "سختی زندگی" ( چهارشنبه 20 شهریور 1392 )
 

نظرسنجی

Sadegh Hn، در چه ضمینه ای عملکرد نا مناسب و نا موفقی دارد ؟



ADS

آمار بازید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :